
بهترين خصلتهاي زنان، بدترين خصلتهاي مردان است؛ [يعني] تکبر، ترس، بخل. اگر زن متکبر باشد، خود را در اختيار کسي نگذارد؛ اگر بخيل باشد، اموال خود و شوهر را حفظ کند؛ و اگر ترسو باشد، از هر پيشامدي فرار کند.
مقدمه
بررسي مسئلهي زن در سخنان امام علي (عليه السلام)، سهلِ ممتنع است. آنچه در نهج البلاغه و ساير متون تاريخي و حديثي به ايشان منسوب است، آهنگي ملامتگر و تنقيص کننده دارد. اين امر، زمينهي گفت و گوهاي فراوان و داوريهاي متناقض را پيش آورده است. بررسي جايگاه زن در انديشهي امام علي (عليه السلام)، مستلزم گردآوري تمام سخنان و قضاياي تاريخي در اين باره، و آگاهي گسترده از وضعيت تاريخي و اجتماعي آن دوران است. همچنين بررسي اسناد و متون منقول، از لحاظ درستي انتساب و استواري متن، مهم ترين مرحلهي چنين پژوهشي خواهد بود، تا در پرتو آن، سره از ناسره بازشناخته شود. (1)
رسالت اصلي اين نوشتار، گزارش سخنان امام علي (عليه السلام) دربارهي زن، ارائهي تحليلهاي متفاوت متفکران در اين باب و نشان دادن راهکارها براي تحليل جامع است، و نويسنده بر آن است که در گزارش سخنان و ارائهي تحليلها، در حد توان به استقصاي کامل بپردازد، تا در پرتو آن، پيشينهي مسئله به خوبي گزارش شود. در پايان نيز نمونههايي از قواعدي که در تحليل جامع مفيد است، ارائه ميگردد.
سخنان امام علي (عليه السلام) درباره زن
با جست و جو در مصادر گوناگون حديثي و تاريخي، اقوال و سخنان امام علي (عليه السلام) در اين باره به 101 سخن رسيد. البته ممکن است کلماتي ديگر نيز باشد که اين جست و جو بدان نرسيده باشد. اين سخنان در يک تقسيم بندي کلي در چهار حوزه قرار دارد:
الف. معرفي زن
سخناني در اين حوزه جاي ميگيرد که به بيان ويژگيهاي تکويني و خصلتهاي روحي و جسمي زن ميپردازد:
يکم. نقصان عقل، ناتواني جسم و جان
اين مضمون در دو جا گزارش شده است:
1. حضرت پس از نبرد جمل، در بصره بر منبر رفت و چنين سخنراني کرد:
اي مردم! ايمان زنان ناتمام است، بهرهي آنان ناتمام، خرد ايشان ناتمام . . . نشانهي ناتمام بودن خرد آنان اين است که گواهيِ دو زن، چون گواهي يک مرد به حساب ميآيد. (2)
نويسندهي مصادر نهج البلاغة بر اين باور است که امام علي (عليه السلام) اين سخن را در نامه اش به عمرو بن عاص به هنگام اشغال مصر و کشته شدن محمد بن ابي بکر نيز آورده، و بعيد نيست همان سخن را پس از فراغت از جمل و در مناسبتهاي ديگر بر زبان آورده باشد. (3)
2. پيش از رويارويي با قاسطين در نبرد صفين نيز چنين فرمود:
زنان را با زدن برمينگيزانيد. هرچند آبروي شما را بريزد، يا اميرانتان را دشنام گويند، که توان زنان اندک و جانشان تاتوان و خردشان دستخوش تقصان است. (4)
دوم. نقص ايمان
در خطبهي هشتادم نهج البلاغه آمده است:
اي مردم! ايمان زنان ناتمام است. . . نشانهي نا تمام بودن ايمان، معذور بودنشان از نماز و روزه هنگام قاعدگي است.
سوم. گزندگي
در دو سخن، زنان به عقرب، مانند شدهاند: «زن عقربي است، شيرين گزنده»؛ (5) «زن عقربي است شيرين نيش زننده». (6)
چهارم. بي وفايي
حضرت علي (عليه السلام) در سخني ميفرمايد: «وفاداري، از زنان محال است». (7) همين مضمون در يکي از شعرهاي ديوان منسوب به امام علي (عليه السلام) نيز آمده است: «ياد آنان را فرو گذار که زنان، وفا ندارند. باد صبا و پيمان زنان، همساناند». (8)
پنجم. شر بودن
اين مضمون در نهج البلاغه آمده است: «زن، همه اش بدي است و بدتر چيزِ او اين که از او چاره نيست». (9)
اين مضمون با تفاوتي اندک در غررالحکم نقل شده (10) و مضمون ديگر چنين است: «زن بذر بدي است». (11)
ششم. غريزه جنسي و حيا
در سخني از امام علي (عليه السلام) آمده است:
خداوند، شهوت را ده قسمت آفريد: نه قسمت آن را در زنان قرار داده و يک قسمت را در مردان. اگر خداوند حيا و شرم را در نهاد زنان قرار نميداد، در برابر هر مرد، نُه زن قرار ميگرفت. (12)
هفتم. تمايلات زنان
در برخي سخنان، تمايل زنان را به زينتهاي دنيايي برشمرده است؛ براي نمونه: «به راستي ميل زنان به زينتهاي دنيا و فساد در آن است. » (13) و در سخناني ديگر، از تمايل زنان به مردان، سخن ميگويد:
به راستي که ميل زنان به سوي مردان است. (14)
مردان از زمين آفريده شدهاند و ميل آنان به زمين است، و زنان از مردان آفريده شدهاند و ميل آنان به مردان است. اي گروه مردان! زنان را حبس کنيد. (15)
هشتم. ظرافت زن
بر زن، فراتر از توانش تحميل مکن؛ زيرا زن ريحانه است و نه قهرمان. (16)
نهم. آسيب پذيري زنان
زنان چون گوشتي بر تختهاند [که در معرض آسيبند] مگر از آنان پاسداري شود. (17) زن، گويي است که هر کس او را در اختيار گرفت، بايد آن را بپوشاند. (18)
براي شيطان افساري بزرگ تر از خشم، و زنان نيست. (19)
ب. تعامل مردان و زنان
اکنون سخناني از حضرت گزارش ميشود که دربارهي رابطهي زنان و مردان است:
يکم. پرهيز از اطاعت زنان
امام علي (عليه السلام) در پانزده سخن، اطاعت از زنان را نکوهيده است (20) و آن را سبب هلاکت، (21) و پشيماني، (22) و نشانهي جهل و ناداني دانسته است، (23) يا آن که مخالفت با زنان را برکت ميشمارد مردانِ مطيعِ زنان را نفرين شده ميخواند. (24) در دو سخن نيز به اطاعت، اشاره شده است:
هر کس زنش را در چهار چيز اطاعت کند، خداوند او را در آتش افکند. سؤال شد آنها چيستند؟ فرمود: لباسهاي نازک و رفتن به حمامها، عروسيها و عزاداريها. (25)
دوم. پرهيز از مشورت با زنان
در چهار سخن، مشورت با زنان نکوهش شده و حضرت بر پرهيز با رايزني با آنان تأکيد ورزيده است:
بپرهيز از مشورت با زنان که رأي آنان به سستي ميکشاند. (26)
بپرهيز از مشورت با زنان، جز آن که کمال عقلش تجربه شده باشد. (27)
زماني رسد که سخن چينان، مقرب دستگاه حکومت شوند، [و] فاجران مورد توجه قرار گيرند. در اين هنگام، حکومت با مشورت زنان و حکمراني بچگان باشد. (28)
آن کس که زني نادان را امين شمارد و با وي مشورت کند و بپرهيزد، پشيمان گردد. (29)
سوم. دلبستگي و استمتاع
در ده سخن، دلبستگي و استمتاع و گفت و گوي فراوان با زنان مذمت شده، و مولا (عليه السلام) آن را سبب تباهي خِرد و رسوايي قلمداد ميکند:
هر که از زنان استمتاع جويد، عقلش تباه گردد. (30)
بپرهيز از دلبستگي بسيار به زنان. (31)
اميرمؤمنان از گفت و گوي بسيار با زنان منع ميکرد. (32)
از خلوت بسيار با زنان بپرهيز. (33)
هنگامي که سپاهي را بدرقه ميکرد، فرمود: هر چه ميتوانيد، از زنان دوري جوييد. (34)
آن که بسيار با زنان ميآميزد، رسوايي او را فرا گيرد. (35)
چهارم. فتنه انگيزي زنان
زنان يکي از دو بزرگ ترين فتنهاند. (36)
فتنه، سه تاست: دوستي زنان، و اين شمشير، و شيطان. (37)
پنچم. جهاد زن
جهاد زن، خوب شوهرداري کردن است. (38)
ششم. خودداري از سلام دادن به زنان
[در برخورد با زنان] آغاز به سلام نکنيد. (39)
امام صادق (عليه السلام) فرموده است:
رسول خدا بر زنان سلام ميکرد و آنان پاسخ ميدادند، و اميرمؤمنان بر زنان سلام ميکرد و خوش نداشت بر زنان جوان سلام کند، وي [علي (عليه السلام)] گفت: ميترسم از صدايش خوشم آيد و بيش از پاداش، وزر و وبال بر من وارد گردد. (40)
هفتم. حقوق زن و شوهر
امام علي (عليه السلام) فرموده است:
مردان بايد مَهر زنان را بپردازند، و کسي که در پرداخت آن بر زنان ستم روا دارد، گويا با زن زنا ميکند. (41)
مرد، [از جانب شريعت] مجبور ميشود هزينهي زندگي زن را بدهد، و اگر چنين نکند حبس ميگردد؛ و زن مجبور ميشود فرزندش را شير دهد، نان بپزد و در داخل منزل به مرد، خدمت کند. (42)
امام علي (عليه السلام) حکايت ميکند که زني نزد رسول خدا آمد و گفت:اي رسول خدا! شوهري دارم که با من با درشتي رفتار ميکند. کاري کردم که بر من مهربان گردد. رسول خدا فرمود: واي بر تو! دينت را تيره کردي، فرشتگان نيکي و فرشتگان آسمان و زمين، تو را نفرين ميکنند. زن، روزها روزه داشت، شبها به نيايش پرداخت و پوشاکي زبر بر تن کرد و موهايش را تراشيد. رسول خدا فرمود: تراشيدن سر، بخشيده نخواهد شد تا شوهر راضي شود. (43)
هشتم. در اختيار مرد بودن
زن، چون نعلي است که مرد هرگاه خواهد از آن استفاده کند، نه هر گاه زن خواهد. (44)
برخي از گردآوردندگان، در انتساب اين کلام به امام علي (عليه السلام) تريد کردهاند. (45)
اکنون نمونههايي ميآوريم که به تعامل مرد و زن بر ميگردد، ولي در عنوانهاي گذشته نميگنجد:
مرد روزه دار، خود را در معرض حمام و حجامت و زن زيباروي قرار ندهد. (46)
اگر از زنانت کاري مشکوک مشاهده کردي، بر بزرگ و کوچک آنان بازدارندهاي بگمار. (47)
در چند سخن، که گمان ميرود به يک نقل بر ميگردند، به مردان، چنين هشدار ميدهد:
از زنان اطاعت مکنيد، آنان را بر اموال امين مدانيد، ادارهي خانه را به آنان مسپاريد؛ زيرا خوبيها را از ياد ميبرند و بديها را هميشه به خاطر دارند. (48)
اگر تو را دوست بدارد، آزار دهد، و اگر از تو کينه داشته باشد، خيانت ورزد. چهل سال دوستي را پنهان کند و دشمني را يک ساعت نگه ندارد. (49)
ج. حقوق زنان
يکم. نابرابري ارث و شهادت زن و مرد
امام علي (عليه السلام) بر نابرابري ارث و گواهي زنان در محکمههاي قضايي تأکيد ورزيده و آن را سبب نقصان بهره و کم خردي گرفته است:
اي مردم، به راستي که زنان، کم ايمان و کم بهره و کم خردند . . . نقصان بهرهي ايشان، نصف بودن سهم آنان از ميراث است نسبت به سهم مردان، و نشانهي ناتمام بودن خرد آنان اين بُوَد که گواهي دو زن چون گواهي يک مرد به حساب رود. (50)
و در سخنان فراوان ديگر به جزئيات نابرابري زن و مرد در شهادت و گواهي پرداخته است. (51)
دوم. وصيت نکردن به زنان
اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود:
به زنان وصيت نميشود؛ زيرا خداوند ميفرمايد: ثروتها را به سفيهان و نادانان مسپاريد. (52)
د. گوناگون
جز اين محورهاي سه گانه، سخنان ديگري از آن حضرت رسيده است که در موضوعي خاص جاي نميگيرد. از اين رو، آنها را ذيل اين عنوان آورديم:
يکم. خُلق و خويي اکتسابي
بهترين خصلتهاي زنان، بدترين خصلتهاي مردان است. (53)
بهترين خصلتهاي زنان، بدترين خصلتهاي مردان است؛ [يعني] تکبر، ترس، بخل. اگر زن متکبر باشد، خود را در اختيار کسي نگذارد؛ اگر بخيل باشد، اموال خود و شوهر را حفظ کند؛ و اگر ترسو باشد، از هر پيشامدي فرار کند. (54)
غيرت زن، کفر است و غيرت مرد، ايمان. (55)
غيرت زن، دشمني است. (56)
دوم. خوش يُمني و برکت
بزرگ ترين زنان از لحاظ برکت، آناناند که هزينه شان سبک تر باشد. (57)
خوش يُمن زن در آن است که ازدواجش و زايمانش آسان باشد. (58)
سوم. خانه نشيني و بيرون رفتن از منزل
چرا زنان در بازارها به مردان، تنه ميزنند؟ آيا غيرت نداريد؟ آن که غيرت ندارد، خيري در او نيست. (59)
زنها را از رفتن به نمازهاي عيد، باز مداريد که نماز عيد بر زنان واجب است. (60)
اميرمؤمنان (عليه السلام) از فاطمه (عليهماالسلام) نقل کرده است:
بهترين حالت تقرب زن به خداوند، آن هنگام است که در منزل بنشيند. (61)
کلمات ديگري نيز از آن اميرمؤمنان نقل شده است که بدانها اشاره ميشود:
عقل زنان در زيبايي آنان است، و زيبايي مردان در خِردشان. (62)
زيبايي مرد در کلاه اوست، و زيبايي زن در کفشهايش. (63)
زنان را بر زينها سوار مکنيد که آنان را بر تباهي برانگيزند. (64)
برداشتها و تحليلها
سخنان ياد شده، ذهن شارحان و متفکران را به خود معطوف داشته و تحليلهايي متناقض را به هم رسانده است. در نگاهي کلي، ميتوان تحليلها را به سه گروه تقسيم کرد:
الف. پذيرش مطلق
اين گروه، سخنان حضرت را مبناي زن شناسي و تعامل با زنان قرار داده و به دفاع از اَمارههاي حسي آن پرداختهاند، و بازگو کردن اين حقايق را از مصداقهاي بارز صراحت امام علي (عليه السلام) ميدانند. ابن ميثم در شرح خطبهي هشتاد نهج البلاغه سخني طولاني دارد که اجمال آن چنين است:
از آن رو که حادثهي جمل و کشتار مسلمانان به رأي يک زن برمي گردد، امام علي (عليه السلام) خواست ساحتهاي نقان زنان را بيان دارد.
از آن رو که نماز و روزه از کمال ايمان و رياضتهاي معنوي است و زنان از آن منع شدهاند، ايمان آنان ناقص است.
سبب برداشته شدن تکليف در ايام قاعدگي، به دليل قذارت و پليدي زنان در دوران قاعده است که شايسته نيست با آن حالت در برابر پروردگار بِايستند. نقصان عقل زنان، يکي از دليل کاستي استعداد و طبيعت آنان و قصورشان از پذيرش عقل است، و ديگري معاشرت اندک آنان با اهل دانش. و قواي حيواني در آنان غالب است و آنان بي شرم تر، مکارتر و آماده تر براي پذيرش مکرند؛ لذا آنان به پوشش و خانه نشيني الزام شدهاند. (65)
شيخ محمد عبده نيز در شرح خطبهي هشتاد مينويسد:
خداوند زنان را آفريد و مسئوليت بارداري فرزند و تربيت اولاد را تا سني معين بر دوش آنان نهاد؛ و اين پايان ندارد، بلکه باز باردار ميشوند و زايمان ميکنند. از اين رو، هيچ گاه از زايمان و تربيت فرزند، فارغ نخواهند شد. گويا خداوند، آنان را به تدبير منزل و خانه نشيني مختص کرده، و منزل، محيطي محدود است که با شوهرانشان سروکار دارند. بنابراين، خداوند عقلي به اندازهي نياز در آنان نهاد، و چون شريعت برابر فطرت است، زنان در عبادت و شهادت و ارث بري مانند مردان نيستند. (66)
محمد جواد مُغنيه در اين باره مينويسد:
سخنان و ديدگاههاي امام علي (عليه السلام)، حقيقت اسلام است، و گفتار او گفتار قرآن، که هرگز از يکديگر جدا نشوند تا بر حوض کوثر بر ِپيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد شوند.
تجربه به اثبات رسانده است که زنان بهترين ابزار جاسوسي، تخريب، تجارتهاي نامشروع، حيله و نيرنگ و فساد و فحشا هستند. از همين رو، در حديث، از آنان به دامهاي شيطان و شبکههاي ابليس تعبير شده است. از سوي ديگر، اگر کسي در منابع اسلامي کاوش کند، خواهد يافت که اسلام به زنان به چشم موجودي ضعيف که شايستهي مهرباني و عطوفت است، نگريسته و آنان را در دفاع از خود ناتوان ميداند. از اين رو، زنان را به شيشه تشبيه کرده و به مردان سفارش نموده که با آنان مهرباني و مدارا کنند. اين، حقيقتِ مسئله است و هر کس جز اين را به اسلام نسبت دهد، مطالبِ نداسته را به آن نسبت داده است، يا با انگيزهي درست و يا به قصد حل مشکل جوانان از راه اختلاط با زنان برهنه و بي پروا. (67)
همچنين استاد مصطفوي مينويسد:
از جمله موارد صراحت لهجهي حضرت علي (عليه السلام)، معرفي زن و ترسيم مسير تکاملي اوست. . . اما آنچه پيش از اينها به چشم ميآيد و بر صراحت لهجهي ايشان دلالت دارد، دو مورد است:
اميرمؤمنان (عليه السلام) در حکمت 238 ميفرمايد: تمام زن، شر و بدي است، و بدتر از همه، آن که مرد مجبور است زن بگيرد. . .
دوم، نقص عقل اوست.
بنابراين، منظور حضرت امير (عليه السلام)، مذمت زن نيست، بلکه بيان يک واقعيت در خلقت است؛ يعني قانون تکوين و بقاي نسل انسان اقتضا ميکند که زايمان وجود داشته باشد. خداوند، اين وظيفه را بر عهدهي زن گذاشت و لوازم آن را نيز به او عنايت کرد. يکي از لوازمش عشق و عاطفهي قوي است که مرد را از آن محروم ساخته، و ابزار ديگرش ضعف عقل است. براي اين که درد زايمان قابل تحمل باشد، ضعف عقل لازم است. (68)
يکي ديگر از شارحان سخنان امام علي (عليه السلام) گفته است:
امام علي به شخصيت و مقام زن احترام مينهاده است. . . اما به حکم سنت رسول الله و تجارب شخصي، و با توجه به وضع روحي و جسمي و وظايف فيزيکي زن، با شرکت دادن او در تکاليف و مسئوليتهاي ويژهي مردان، مخالفت ميکرد و مخصوصاً بعد از آن که عايشه، اُم المؤمنين، در مدينه موجبات عصيان مردم و قتل خليفه، عثمان، را فراهم آورد، . . . در اين عقيده راسخ تر شد و دخالت زنان در وظايف خاص مردان را به کلي مردود شمرد. (69)
ب. نفي مطلق
برخي چنين سخناني را ستمي بر زن و ظلمي در حقِ امام (عليه السلام) تلقي کردهاند. البته وضعيت تاريخي باعث اين امر شده است. اينان بيشتر، جنگ جمل را سبب صدور اين سخنان دانستهاند، و البته گفتهاند که اين رأيِ شخصي امام علي (عليه السلام) است و نميتواند مبناي احکام شرعي و معرفت شناسي زن قرار گيرد.
عمر فَرّوخ، به صراحت، اين گونه داوري کرده است:
از آنچه گذشت، ميفهميم که امام علي (عليه السلام) بر زن، ستم کرده و به شدت بر او تاخته است. اما جاي تعجب است که چرا هيچ گونه خيري در زن نديده و از خوبيهايش ياد نکرده و به نيکي از او نام نميبرد. با اين همه، ديدگاههايش در نهج البلاغه درباره زن، رأيي سياسي و شخصي است، نه ديدگاهي اجتماعي که قوانين بر آن مبتني گردد و منزلت حقيقي زن و جايگاه تاريخي اش بدان شناخته شود. (70)
ج. توجيه و تأويل
گروهي به تأويل و توجيه اين سخنان دست زدهاند. اينان از يک سو پذيرش ظاهر اين سخنان را نسبت دادن آنها به امام علي (عليه السلام) را روا ندانستهاند، و از ديگر سو، آن حضرت را والاتر از آن ميدانند که بر موجودي، خواه زن و خواه مرد، ستم روا دارد و ناعادلانه بر کسي بتازد. از اين رو، به بررسي، تأويل و توجيه اين کلمات، اقدام ورزيدهاند. توجيهات صورت گرفته از نظر روش و اتقان، در يک سطح نيست. اينان گاه وضعيت تاريخي را مطرح ميسازند، و گاه نيز رويارويي زني چون عايشه، يا تأثير فرهنگهاي جاهلي و غير ديني را مستند قرار ميدهند.
در اين جا به اجمال به برخي از اين توجيهات اشاره ميکنيم:
الف:گروهي معتقدند امام (عليه السلام) اين سخنان را از آن رو بر زبان آورد که زني چون عايشه با حکومتش به معارضه برخاست. به تعبير ديگر، اين سخنان، بازتاب حرکتهاي اجتماعياي بود که به سردمداران زني چون عايشه شکل گرفت:
بخشي از نکوهشهاي نهج البلاغه راجع به زن، ظاهراً به جريان جنگ جمل بر ميگردد. . . روايتي که در نهج البلاغه وارد شده است، يک قضيهي حقيقيه نيست؛ تقريباً نظير قضيهي شخصيه يا قضيهي خارجيه است. اصل قضيه اين است که عايشه اين جنگ را به راه انداخت. اهل سنت هم معتقدند جنگ جمل را او به پا نمود و سبب و محرک او بوده است. (71)
همين مطلب به گونهاي ديگر در سخن عمر فَروخ آمده است؛ با اين تفاوت که وي به نتيجهي اين گونه داوري تصريح کرده است و آن را ستم و ظلم ميداند.
در نقد چنين توجيهي، پارهاي از صاحب نظران اظهار داشتهاند که اگر رويارويي با عايشه سبب اين گونه داوريها و سخنان بود، ميبايست امام علي (عليه السلام) تندتر از اين سخنان را دربارهي مردان بر زبان ميآورد؛ چرا که با مردي چون معاويه نيز درگير بود، و بسياري از حرکت هاي اجتماعي در برابر حکومتش به دست معاويه انجام گرفت. (72)
ب: عدهاي اين سخنان را به دورهاي از زمان اختصاص ميدهند و بر اين باورند که منظور زناني است که مردان به تربيت و تعليم آنان همت نگماشتهاند، وگرنه زنان، در عرصههاي علمي و اجتماعي کم تر از مردان نيستند. استاد عباسعلي عميد زنجاني اين سخن را با اين تعبير به قلم آورده است:
مطالبي که در نهج البلاغه دربارهي مقام و شخصيت زن آمده، اگر به درستي استقصا شود، سيزده چهارده مورد است. در تمام اين موارد، مناسبتهاي تاريخي خاصي هست که بايد آن مناسبتها مورد توجه قرار بگيرد، و مع الأسف، برخي به مناسبتها توجيه نکرده و از آن غافل ماندهاند. به عبارت ديگر، برداشتي که من دارم اين است که قضايايي که در زمينههاي مشابه مقام و شخصيت زن در نهج البلاغه آمده است، به صورت قضاياي خارجيه است، نه به صورت قضاياي طبيعيه يا حقيقيه؛ با طبيعت زن کاري ندارد، به صورت حکم کلي با همهي زنان جهان کاري ندارد. سخن از زنِ موجود در جامعه است با تمام نقايص و نارساييهايش. آنچه امام (عليه السلام) مورد انتقاد قرار ميدهد، زنِ موجود در جامعه است و کليهي زناني که با چنين خصوصيات و خصايصي در جامعه ظاهر ميشوند. اگر در طبيعت زن خواستيم تحقيق کنيم، قرآن در اين زمينه مسئله را بر روشني بيان کرده است، و اين در نهايت به همان مسئله بازگشت ميکند که قراين و مناسبتهاي تاريخي را نبايد نديده گرفت. (73)
ج: دستهي سوم بر اين باورند که در برخورد با اين سخنان، سه نکته را بايد در نظر داشت: 1. احتمال تحريف؛ 2. سنجش با روح اسلام؛ 3. تأويل. صاحب اين نظريه مينويسد:
نهج البلاغه مجموعهاي است که عالم بزرگوار ما، سيد رضي، حدود دو قرن پس از حضرت امير (عليه السلام) به جمع آموري آن پرداخته است. بنابراين، نميتوان قسم خورد تمامي کلماتي که در بيشتر خطبهها يا نامهها و يا حکمتها از حضرت نقل شده، به دور از هرگونه تحريف و دستبرد باشد. اين کلمات نيز از قاعدهاي که قبلاً گفته شد، مستثنا نيست؛ يعني نهج البلاغه بايد مطالبش با روح اسلام، که همان محکمات قرآن است، سنجيده شود، و اگر نکتهاي از آن با محکمات قرآن در تعارض باشد، آنچه تحت الشعاع قرار خواهد گرفت، کلمات منقول در نهج البلاغه است. . . پس همين مطلب، قرينهاي خواهد شد که بر فرض صدور اين بيانات از حضرت امير، مراد ظاهر آن عبارات نيست. (74)
قواعد تحليل جامع
در اين فصل برآنيم تا قواعدي را که بايد براي بررسي اين سخنان منظور شود، به اجمال مرور کنيم؛ اما پيش از آن، ذکر چند نکته ضروري مينمايد:
يک: آنچه در اين کلمات مشاهده ميشود، ديدگاههاي اختصاصي امام علي (عليه السلام) دربارهي زن نيست، بلکه برخي از اين احکام و داوريها در قرآن کريم نيز به چشم ميخورد. همچنين برخي از آنها در سخنان رسول خدا، و بعضي در سخن ساير پيشوايان دين موجود است. براي نمونه، مسئلهي نابرابري زن و مرد در زمينهي گواهي و شهادت، در قرآن آمده است:
پس اگر دو مرد نبودند، مردي را با دو زن از ميان گواهاني که به آنان رضايت داريد، گواه بگيرين تا اگر يکي از آن دو زن فراموش کرد، زن ديگر، وي را يادآوري کند. (75)
و نيز در مسئلهي نابرابري ارث، خداوند فرموده است:
خداوند به شما دربارهي فرزندانتان سفارش ميکند: سهم پسر، چون سهم دو دختر است. (76)
همچنين روايتهاي نقصان عقل، با سندهاي متفاوت در سخنان پيامبر اسلام آمده است:
رسول خدا بر گروهي از زنان ميگذشت، ايستاد و فرمود:اي گروه زنان! نديدم کم خردان و کم ديناني که خرد مردان را چون شما زنان بربايند. (77)
با مضمون ياد شده، احاديثي فراوان از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در منابع حديثي شيعه و اهل سنت گزارش شده است. (78) در منع از مشورت با زنان نيز از پيامبر و امام صادق (عليه السلام) احاديثي نقل شده است. براي نمونه:
هنگامي که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) عزم جنگ داشت، زنانش را فرا ميخواند، با آنان مشورت ميکرد و آن گاه مخالفت ميورزيد. (79)
امام صادق (عليه السلام) ميفرمود:
با زنان مشورت نکنيد؛ زيرا در آنان ضعف، سستي و ناتواني است. (80)
شايد سبب حساسيت سخنان اميرمؤمنان (عليه السلام) آن باشد که از يک سو نهج البلاغه کتابي است که بسياري از اهل دانش و نيز تودههاي اجتماعي به آن مراجعه ميکنند و بسياري از اين مضامين در اين کتاب، گرد آمده است. از سوي ديگر، امام علي (عليه السلام) در نهج البلاغه در مقام شخصيتي که بر کرامت انساني، عدالت و ارزشهاي متعالي تأکيد ورزيده، شناخته شده است، و صدور چنين سخنان از وي، شگفت آور مينمايد. به هر رو، اين حساسيت و پرسش بايد در سطحي عام تر، مطمح نظر و تأمل قرار گيرد.
دو:درفتار اميرمؤمنان (عليه السلام) و ساير پيشوايان ديني، هيچ گونه تنقيص و ملامتي را دربارهي زنان نشان نميدهند؛ نه در منزلت انساني و نه در موقعيت اجتماعي و ديگر ساحتهاي حيات بشر.
سيرهي امام علي
اينک به اجمال، نمونههايي از سيرهي امام علي (عليه السلام) را بر ميشماريم:
1. هنگامي که خليد بن کاس، حاکم نيشابور، با پادشاه ايران ميرزمد و وي را مغلوب ميسازد، دختر او را به اسارت گرفته، نزد اميرمؤمنان (عليه السلام) روانه ميکند. وقتي دختر کسري بر حضرت وارد ميشود، به امام (عليه السلام) پيشنهاد ازدواج ميدهد و حضرت امتناع ميکند. مسلماني ايراني تبار از امام علي (عليه السلام) ميخواهد که او را به ازدواج وي درآورد. حضرت در پاسخ ميفرمايد: «او اختياردار زندگي خود است». سپس به او رو ميکند و ميگويد: «هر جا ميخواهي برو و با هر که دوست داري ازدواج کن». (81)
2. امام باقر (عليه السلام) ميفرمايد: روزي علي (عليه السلام) به هنگام گرمي هوا به خانه باز ميگشت. در راه، زني نزد او آمد و گفت: شوهرم به من ستم کرده و مرا از خانه بيرون رانده است. او سوگند ياد کرده که مرا کتک زند. حضرت فرمود: کمي صبر کن تا هوا خنک شود. زن گفت: شوهرم بيشتر خشمگين ميشود. علي (عليه السلام) پس از اندکي درنگ، فرمود: ميبايد حق ستم ديده بدون دشواري ستانده شود. آن گاه به سوي خانهي زن رفت در را کوبيد. جواني بيرون آمد. حضرت فرمود: از خدا پروا کن، چرا او را ترساندهاي و از خانه رانده اي؟ جوان با ناراحتي پرسيد: تو کيستي؟ براي سخن تو، او را به آتش ميکشم. اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود: تو را امر به معروف و نهي از منکر ميکنم و درشتي ميکني؟ مردمي که از کوچه ميگذشتند، حضرت را با خطابِ «يا اميرالمؤمنين» تهنيت ميگفتند. جوان، متوجه شد و به عذر خواهي پرداخت و گفت: از خطايم درگذر. به خدا سوگند، از اين پس براي زنم زميني هموار خواهم بود. (82)
3. در نبرد جمل، اُم فضل، دختر حارث، حرکت عايشه و طلحه و زبير از مکه به سوي بصره را در ضمن نامهاي به اميرمؤمنان گزارش ميدهد. (83)
در نبرد صفين، «اُم براء» با سرودههايش سپاه علي (عليه السلام) را به نبرد وامي داشت. (84)
«اُم خير» به هنگام شهادت عمار بن ياسر، سخناني بسيار مهيج بر زبان راند. (85)
«اُم سنان»، علي (عليه السلام) را به پيروزي و جانشيني پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ستود. (86)
«بکارهي هلاليه» در همان نبرد به تمجيد ياران علي (عليه السلام) و تنقيص بني اميه پرداخت. (87)
«زرقاء»، دختر عدي، با قبيله اش در صِفين حضور يافت و سخناني هيجان انگيز در تشجيع سپاه علي (عليه السلام) بر زبان راند. (88)
سرودههاي «سوده» (89) در صِفّين و سخنان «عِکرِشه» در تاريخ آمده است. (90)
اين همه، نشان از حضور اجتماعي زنان در دورهي کوتاه حاکميت علي (عليه السلام) دارد.
4. زنان در 24 مورد از قضاوتهاي علي (عليه السلام) در مقام شاکي يا متهم، حضور دارند، (91) و در هيچ يک از اين داوريها، زني به استناد کم خردي، کم ايماني يا ساير خصلتهاي منفي ياد شده، محکوم نشده است. اين، مبنا و معياري براي داوري در اين مسئله است که ديدگاه امام علي (عليه السلام) دربارهي زنان چگونه بود.
سه. جدا از ارزيابيهاي سندي دربارهي احاديث و بررسي صحت و سقم آنها، دربارهي انتساب برخي سخنان به امام علي (عليه السلام) فرضيهاي به ذهن ميرسد که براي اثباتش به شواهد تاريخيِ بسيار نياز است؛ ولي نميتوان از آن غفلت ورزيد. اين فرضيه را ميتوان به صورت زير مطرح کرد.
فرضيهاي شايستهي بررسي
يک: دشمني بني اميه با خاندان پيامبر بر کسي پوشيده نيست. پس از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در همهي حوادث تلخي که بر خاندان پيامبر گذشت، رد پاي بني اميه، بويژه معاويه، به روشني ديده ميشود. بحرانهاي دوران حکومت امام علي (عليه السلام)، شهادت وي و نيز شهادت امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) به دسيسههاي معاويه باز ميگردد.
دو: يکي از دسيسههاي بني اميه جعل احاديث براي مشوَّه ساختن خاندان پيامبر يا کتمان فضايل آنان است. اين مطلب را بسياري از محدثان و مورخان گوشزد کردهاند، و در اين جا به ذکر چند شاهد اکتفا ميشود:
ابن کثير نوشته است:
معاويه در نامهاي به ابوالحسن، فضيلتهاي بسياري براي خود برشمرد که: پدرم در جاهليت آقايي داشت و خودم در اسلام، سمت پادشاهي يافته ام؛ من داماد پيامبر و دايي مؤمنان و کاتب وحي هستم.
اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) فرمود:
فرزند هند جگر خوار با فضايلش بر من فخر ميفروشد؟اي غلام! بنويس:
محمد، پيامبر خدا، برادر و پدرزن من است، و حمزه، سيد شهيدان، عموي من، جعفر که صبحگاهان و شامگاهان با فرشتگان پرواز ميکند، پسر مادر من است، و دختر محمد، همسر من است که گوشت او با گوشت و خون من عجين شده و نوادگان احمد، فرزندان من هستند. کدام يک از شما به اندازهي من سهم داريد؟ بر همهي شما در پذيرش اسلام، پيشي گرفتم و در کودکي و پيش از بلوغ به اسلام گرويدم.
معاويه وقتي اين نامه را ديد، گفت:
اين نامه را پنهان داريد. مبادا اهل شام، آن را بخوانند و به سوي پسر ابوطالب گرايش پيدا کنند. (92)
ابن ابي الحديد نيز مينويسد:
معاويه حَجّاج را به حکومت گمارد و عابد پيشههاي ظاهرالصلاح به دشمني علي (عليه السلام) و دوستي دشمنان او رو کردند و در فضايل دشمنان علي (عليه السلام) و منقصتها در دشمني با علي روايتها ساختند. (93)
ايشان از امام باقر (عليه السلام) نقل ميکند که بر ما ستمها رفت و چه بسيار ظلمها که از قريش کشيديم؛ تا آن جا که ميفرمايد:
ورُوُوا عَنّا ما لَم نَقُلهُ و ما ام نَفعَلهُ، لِيُبَغِّضُونا إلَي الناس. و کانَ عُظمُ ذلِکَ و کُبرُهُ زَمَنَ مُعاويَةِ بَعدَ مَوتِ الحَسَنِ (عليه السلام)؛ (94) چيزهايي از ما نقل کردند که نگفتيم و مرتکب نشديم، تا ما را دشمن مردم وانمود کنند، و بيش ترينش در زمان معاويه، پس از وفات [امام] حسن (عليه السلام) بود.
سه: چنان که در کتب تاريخ آمده است، زناني بسيار پس از شهادت امام علي (عليه السلام) بر معاويه وارد شدند و او دربارهي علي (عليه السلام) از آنان پرسيد و آنان وي را ميستودند و تعبيرهايي از اين قبيل بر زبانشان جاري گشت:
لسان نطق و قول صدق؛ (95) زبان گويا و سخنان راستين.
أحببت علياً علي عدله في الرعية و قَسمه بالسوية؛ (96) علي (عليه السلام) را دوست داشتم به دليل عدالت پيشگي در ميان مردمان و رعايت مساوات.
صَلِّي الإلهُ عَلي جِسمٍ تَضَمَّنَهُ
قَبرٌ فَأَصبَحَ فيهِ العَدلُ مَدفوناً (97)
درود خداوند بر بدني که خاک او را در ميان گرفت، و عدالت در آن مدفون شد.
چهار: معاويه و بني اميه براي تخريب شخصيت امام علي (عليه السلام) در نظر زنان، احاديثي جعل کردند که تحقير زن را در پي داشته است، تا بتوانند نيمي از جامعه را به وي بدبين سازند.
شواهد اوليهي ما بر اين فرضيه عبارت است از:
الف: سيرهي عملي و رفتار گزارش شده از امام (عليه السلام) دلالتي بر اعتقاد به چنين نارسايي و منقصتي در زنان ندارد.
ب: هيچ گاه زنانِ با فضيلت و کمال، در دورههاي پيشين، اميرمؤمنان را روياروي خويش نپنداشتهاند و بر آن نبودهاند که امام علي (عليه السلام) زنان را تحقير کرده است. به نظر ميرسد اگر اين مجموعه سخنان از امام علي (عليه السلام) صادر شده بود، تلقي زنان از وي، اين گونه نميبود.
ج: کتاب الهي و سيره و سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و ساير امامان (عليهم السلام) از برخي از اين تعبيرهاي تُند، خالي است، بلکه بر کرامت زنان تأکيد بسيار دارد.
د: معاويه به عبدالرحمان بن شبل، نامه مينويسد که آنچه از پيامبر شنيدي براي مردم بازگو کن، و وي ميگويد:
از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم که فاسقان اهل آتشاند. پرسيدنداي رسول خدا! فاسقان چه کسانياند؟ فرمود: زنان. (98)
جاي شگفتي است که معاويه نامه مينويسد، و وي تنها همين حديث را بر مردم قرائت ميکند.
پينوشت:
1. اين مقاله، پيش از اين، در دانش نامهي امام علي (عليه السلام) منتشر شده است.
2. سبط ابن جوزي، تذکرة الخواص، ص 85؛ نهج البلاغة، خطبهي 80؛ آمدي، عبدالواحد، تصنيف غرر الحکم، ص 408، ح 9379؛ حارثي مکي، محمد بن علي، قوت القلوب، ج 1، ص 282.
3. حسيني خطيب، سيد عبدالزهرا، مصادر نهج البلاغة، ج 2، ص 86.
4. نهج البلاغة، نامهي 14.
5. همان، حکمت 61.
6. تصنيف غرر الحکم، ص 408، ح 9360.
7. ديلمي، حسين بن ابي الحسن، إرشاد القلوب، ج 22، ص 28.
8. کيدري، محمد بن حسين، الديوان المنسوب إلي الامام علي (عليه السلام)، ص 108.
9. نهج البلاغة، حکمت 238.
10. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9362.
11. سپهر، محمدتقي، ناسخ التواريخ، ج 5، ص 283؛ مديرشانه چي، کاظم، الحکم من کلام علي، ج 2، ص 328، ح 53.
12. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج 5، ص 338.
13. نهج البلاغة، خطبهي 153؛ تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9367؛ حراني، ابن شعبه، تحف العقول، ص 156.
14. الکافي، ج 5، ص 82.
15. همان، ص 337؛ حر عاملي، وسائل الشيعة، ج 20، ص 179.
16. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9380.
17. همان، ح 9363؛ کوفي، ابوالحسن محمد بن محمد، الجعفريات، ص 95.
18. ليثي واسطي، علي بن محمد، عيون الحکم و المواعظ، ص 177؛ محدث نوري، حسين بن محمد تقي، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 200.
19. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9377؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 13.
20. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9375؛ تميمي مغربي، ابوحنيفه نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج 2، ص 352؛ مستدرک الوسائل، ج 14، ص 262؛ شيخ صدوق، کتاب من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 468؛ الکافي، ج 5، ص 517؛ شيخ طوسي، الأمالي، ص 304؛ آبي، ابوسعيد، نثر الدر، ج 1، ص 183.
21. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9371.
22. الکافي، ج 5، ص 517.
23. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9374-9372.
24. الکافي، ج 5، ص 518؛ کتاب من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 468.
25. مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 103، ص 242، ح 10 و ص 243، ح 11.
26. نهج البلاغة، نامهي 31.
27. بحارالأنوار، ج 103، ص 251؛ کراجکي، ابوالفتح محمد، کنزالفوائد، ص 117.
28. نهج البلاغة، حکمت 102؛ تصنيف غررالحکم، ص 348، ح 8030.
29. دعائم الاسلام، ج 2، ص 534، ح 1899.
30. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9383 و 9378 و 9359.
31. تصنيف غررالحکم، ح 9365.
32. مستدرک الوسائل، ج 14، ص 273؛ تحف العقول، ص 319 و 151.
33. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9381.
34. نهج البلاغة، حکمت 260.
35. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9384.
36. همان، ح 2361.
37. شيخ صدوق، الخصال، ص 113.
38. نهج البلاغة، حکمت 136؛ الخصال، ص 620؛ الکافي، ج 5، ص 9؛ طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، مکارم الأخلاق، ص 215.
39. الکافي، ج 5، ص 534.
40. الکافي، ج 2، ص 648.
41. دعائم الاسلام، ج 1، ص 220.
42. الجعفريات، ص 109.
43. بحارالأنوار، ج 21، ص 250، ح 41.
44. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 291.
45. حِکَمُ الامام علي بن ابي طالب، ص 63.
46. شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا، ج 1، ص 39.
47. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9368.
48. شيخ صدوق، کتاب من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 559؛ همو، علل الشرايع، ص 513؛ کنزالفوائد، ص 177؛ مستدرک الوسائل، ج 14، ص 251.
49. نثر الدر، ج 1، ص 161.
50. نهج البلاغة، خطبهي 80.
51. ر. ک: الکافي، ج 7، ص 391 و 390؛ ج 4، ص 77؛ وسائل الشيعة، ج 27، ص 335؛ شيخ طوسي، تهذيب الأحکام، ج 6، ص 267.
52. کتاب من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 226.
53. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9370.
54. نهج البلاغة، حکمت 234.
55. همان، حکمت 124.
56. تصنيف غررالحکم، ص 408، ح 9376.
57. متقي هندي، علاءالدين، کنزالعمال، ج 16، ص 291.
58. دعائم الاسلام، ج 1، ص 291.
59. کنزالعمال، ج 3، ص 780.
60. وسائل الشيعة، ج 7، ص 472.
61. بحارالأنوار، ج 41، ص 250، ح 40.
62. شيخ صدوق، معاني الأخبار، ص 234.
63. نثرالدر، ج 1، ص 280.
64. کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 468.
65. ابن ميثم، شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 224-223.
66. نهج البلاغة، تصحيح عبده، ص 129.
67. مغنيه، محمد جواد، موسوعة الامام علي (عليه السلام)، ص 254 و 252.
68. مصطفوي سيد جواد، پرتوي از نهج البلاغه، ص 125-122.
69. مشايخ فريدني، محمد حسين، نظرات سياسي در نهج البلاغه، ص 69-68.
70. فروخ، عمر، تاريخ الفکر العربي إلي أيام ابن خلدون، ص 192.
71. جوادي آملي، عبدالله، زن در آيينهي جلال و جمال، ص 370-369.
72. مغينه، محمد جواد، في ظلال نهج البلاغة، ج 1، ص 374.
73. يادنامهي دومين هزارهي نهج البلاغه، ص 77-76.
74. گلستان قرآن، شمارهي 4، ص 19.
75. بقره، آيهي 282.
76. نساء، آيهي 11.
77. وسائل الشيعة، ج 14، ح 3؛ کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 391، ح 4375.
78. ر. ک: وسائل الشيعة، ج 14، ص 11، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 259، ح 11؛ مکارم الأخلاق، ص 201؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ح 4003؛ سنن الدرامي، ج 1، ص 237؛ کنز العمال، ج 16، ص 395، ح 45080 و ص 394، ح 45075 و ص 386، ح 45028 و ص 287، ح 44509؛ اصفهاني، ابونعيم، حلية الأولياء، ج 9، ص 138؛ صحيح البخاري؛ ج 1، ص 83؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 374-373؛ دينوري، ابن قتيبه، عيون الأخبار، ج 4، ص 110.
79. وسائل الشيعة، ج 14، ص 129، ح 4.
80. وسائل الشيعة، ج 14، ص 131، ح 2.
81. الأخبار الطوال، ص 144.
82. ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 106.
83. ابن اعثم، الفتوح، ج 2، ص 456؛ طبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، ج 4، ص 451.
84. ابن طيفور، بلاغات النساء، ص 75؛ امين عاملي، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج 3، ص 475.
85. ابن عبدربه، العقد الفريد، ج 1، ص 354؛ أعيان الشيعة، ج 3، ص 476.
86. أعيان الشيعة، ج 3، ص 479.
87. بلاغات النساء، ص 34.
88. العقد الفريد، ج 1، ص 347.
89. همان، ص 44.
90. همان، ص 351.
91. محمدي ري شهري، محمد، موسوعة الامام بن أبي طالب، ج 11، ح 5779-5778، 5769، 5767، 5758- 5757، 5753- 5752، 5750، 5747- 5744، 5740- 5733، 5732، 5730- 5729.
92. ابن کثير، البداية و النهاية، ج 8، ص 9-8.
93. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، ج 3، ص 16.
94. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، ج 11، ص 43.
95. العقد الفريد، ج 1، ص 339.
96. همان، ج 2، ص 78-77.
97. همان، ج 1، ص 44.
98. احمد بن حنبل، المسند، ج 3، ص 444 و 428.
راسخون